كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

25

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

است . خود او درين باب گويد : « حضرت خواجه ، حاوى اوراق عبد الرزاق بن اسحق را كه از ديرباز نسبت با آن حضرت در مقام نياز بود ، به حضرت سلطنت سفارش فرمود . مضمون آن‌كه مشاراليه از جملهء رفقاى قديم و احباء قابل تكريم است و در آن اوان كه اين درويش در خراسان بود و كسى به حال او التفات نمىنمود ، خدمت مولوى انواع خاطرجويى فرمود . هر التفات كه به حال او فرمايند يقين كه مناسب خواهد بود . باوجوداين مبالغه هيچ ثمره نداد . » « 1 » هيچ نمىدانيم كه چرا « باوجوداين مبالغه هيچ ثمره » نداده است . خواجه ناصر الدين عبيد اللّه كسى است كه ابو سعيد را به ماندن در سمرقند و مقاومت در برابر ابو القاسم بابر ترغيب كرده و با اين عمل سلطنت او را پايه‌اى محكم نهاده است و به همين جهت سلطان ابو سعيد او را ، صرف‌نظر از مراتب معنوى ، از لحاظ اقدام ارزنده‌اش در حفظ سمرقند احترام فراوان مىكرده و اين احترام و اطاعت از وى به جايى رسيده بود كه به نوشتهء عبد الرزاق سمرقندى ، در هنگام اقامت خواجه عبيد اللّه در هرات ، « حضرت خلافت پناهى ( ابو سعيد ) به كرات و مرات به وثاق حضرت هدايت منزلت آمده از خاطر فيض‌بخش غرر فوايد استفاده نمود و مهمات و ملتمسات كه ارادت حضرت خواجه بود همه را لطف پادشاهى به حسن قبول مبذول فرمود . از آن جمله تمغاى سمرقند و بخارا كه مبلغى سنگين بود مطلقا برانداختند و احكام جهان مطاع در آن باب مكمل ساختند و حضرت سلطنت وعده فرمود كه در تمام ممالك محروسه تمغا و جميع مناهى را براندازند . » « 2 » مردى با چنين پايهء بالا و و الا كه سلطان تيمورى را به لغو عوارض و گذشت از عوايد وامىداشته « 3 » چگونه

--> ( 1 ) . ايضا ص 1234 ( 2 ) . ايضا ص 1233 ( 3 ) . دربارهء خواجه ناصر الدين عبيد اللّه رجوع شود به حبيب السير جزو سوم جلد سوم ص 201 - 200 . هم درين كتاب آمده كه سلطان ابو سعيد « در تمشيت امور ملك و ملت پيوسته با حضرت خواجه مشورت مىكرد و از غايت نيازمندى گاهى پياده برابر اسبش رفته لوازم كمال ارادت به جاى مىآورد . »